|
•*•ღ بــــهـــانه •*•ღ
لبخند یک بهانه است برای عاشقانه زیستن
|
بياييد مردانه " زنها " را گرامي بداريم "فرزاد ابهری"
اين بار اگر زن ِ زيبارويي را ديديم هوس را زنده به گور کنيم و خدا را شکر کنيم براي خلق اين زيبايي زير ِ باران ،اگر دختري را سوار کرديم به جاي شماره به او امنيت بدهيم....!!!!!! او را به مقصد مورد نظرش برسانيم نه به مقصد مورد نظرمان هنگام ورود به هر جايي با لبخند بگوييم ، اول شما در تاکسي خودمان را به در بچسبانيم نه به او........ !!!!! در مترو جاي خود را به زني بدهيم که ايستاده بياييد فارغ از جنسيت کمي واقعا مرد باشيم و نه از مردي فقط کُــتـَش و سيبيلش را داشته باشيم [ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 11:15 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود!
از همان آبهایی که می پرد توی گلو و سال ها سرفه می کنیم...
[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 8:36 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
شادی را هدیه کن
حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند! عشق بورز به آنها که دلت را شکستند! درخت باش برغم تبرها... بهار شو و بخند که خدا آن بالا با توست... [ شنبه 28 آبان1390 ] [ 7:47 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
وقتی گنجی بنام دل را به کسی میدهی
حواست باشد که داری چه معامله ای میکنی!!!! [ یکشنبه 1 آبان1390 ] [ 8:14 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
کودکیم چه زیبا زود گذشت دوست دارم دنیای کودکیم را با همان عروسکها با همان دنیای ساختگی خودم در دنیای عروسکهای من جز محبت ویکرنگی دگر چیزی نبود دروغ نبود ریا نبود اصلا بدی نبود... همه چیز زیبا بود یاشاید نگاهم زیبا بود... آرزویم لحظه ای ماندن در آن خلوت پرشور است اما افسوس که دنیای واقعیت ها زمان دارد حساب و کتاب دارد ولی ولی با این همه قانون ندارد...
اکنون در این دوران تنهایی دلم این لحظه ها را ای خدایم بیشتر با تو میخواهم . [ چهارشنبه 13 مهر1390 ] [ 9:37 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
زندگی دفتری از خاطره هاست...
یک نفر در دل شب... یک نفر در دل خاک... یک نفر همدم خوشبختی هاست... یک نفر همسفر سختی هاست... چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد... ما همه همسفر و رهگذریم... آنچه باقیست فقط خوبی هاست [ پنجشنبه 31 شهریور1390 ] [ 5:12 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
[ پنجشنبه 31 شهریور1390 ] [ 5:2 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
کاش عین پاکی و شادمانی و خوشنودی بودیم
و روی گردان از آنچه فرار رسد!!! و بی خبر از آنچه گذشته است!!! [ پنجشنبه 16 تیر1390 ] [ 9:13 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
در جهان هیچ چیز
قابل اتکا و مهم نیست
هیچ چیز...! [ سه شنبه 20 اردیبهشت1390 ] [ 8:47 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
چه آزادیه اسیریه
که اهمیت همه چی برات از بین بره عشق فال نفس همه چی...! [ دوشنبه 15 فروردین1390 ] [ 9:33 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
برای آنهایی که در آخرین روزهای سال میخواهند
خاطره ای زیبا برای سال جدید بیافرینند: بسیارند خوبی هایی که روزی قصد انجامش را دارید و منتظرید که لحظه مناسب فرارسد. اما تنها فرصتی که از آن شماست یقینا همین لحظه است همین لحظه باید ترنم تحسین و هم دردی را بر زبان جاری سازید. همین لحظه است که باید سخاوت پیشه کنید از لغزش دوستی سهل انگار درگذرید امروز روزی است که باید شریفترین اندوخته های قلب و روحتان را ابراز دارید لحظه ُ لحظه انتخاب است. [ دوشنبه 16 اسفند1389 ] [ 8:18 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
انجام دادن کاری که میل آن را داری
بزرگترین شادمانی در دنیاست هرکاری که باشد چه جامعه آنرا بپسندد یا نه! به آن ارزش بدهد یا نه! چه بتوان آنرا در بازار فروخت یا نه! اگر کاری باشد که میل شدیدی به انجامش داری پس انجامش بده و هر بهایی را برایش بپرداز و خودت را فدایش کن. "بهاگوان" [ یکشنبه 10 بهمن1389 ] [ 4:19 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
يكشنبه ۲۶/دي/۱۳۸۹
چي ميل دارين خانم؟ـ يه شير قهوه بدون شكر... بدون شير! دنياهامون با هم خيلي فرق داره واسه اينه كه عاشق هميم! فكر نميكنم تا هزار سال نوري هم به جايي برسيم! زندگي مسالمت آميزيه، تو آجر مي اندازي... من ديوار ميسازم اين بازي رو شروع كردم و دارم سعي ميكنم ببازم! دو رديف مونده همديگه رو نبينيم... " چه ديوار قشنگي شده!" حداقل تو يه كار به نتيجه ميرسيم!هرچند كه خيلي بيخوده! من خيلي خوشحالم كه هيچ وقت نميرسم به گرد پات سرمو گرم ميكنم با نقاشي موسيقي و ادبيات كه تو هيچ وقت نميفهمي چه ربطي به عشق دارن و دنبال راه حلي و ميگي خيلي ها نميذارن همه چيزو بگي كه چقدر به هم بي نيازيم! گله گذاري بسه عزيزم بيا ديوارمونو بسازيم!
چي ميل دارين خانم؟ـ يه شير قهوه بدون شكر...بدون شير! چه يكشنبه بيخودي، چه غم عجيبي داره هوا سور زده به دلتنگي هاي عصر جمعه ها كه همه ازش فرارين و از وقتي يادم مياد همينجوريه! هذيون ميگم و اميدوارم بفهمي كه از درد دوريه زوريه اين عشق و من راه فرارمو بستم و وسط "همت" دراز كشيدم چون خيلي خستم و نميدونم تو از كدوم طرف ميخواي بياي كه لحظه پايانم باشي! ديگه دنبال كوچه پس كوچه نيستم ...فقط ميخوام تو اتوبانم باشي!
چي ميل دارين خانم؟ـ يه شير قهوه بدون شكر...بدون شير! اين پيچ رو كه رد كنيم به يه دو راهي ميرسيم و به فردي كه ميتوني انتخابش كني من آيندمونو با چوب كبريت ساختم و تو خيلي راحت ميتوني خرابش كني! فكر منو نكن. ميتونم با اين درد هم كنار بيام و تورو تو خاطره هام بنويسم ترانه نويس كه نشدم... با غم عشق تو شايد بتونم "كاليگرام "بنويسم! من از بي تو بودن بيزارم و تورو يه جاي رويام ميذارم و بيخودي به دلم آرامش ميدم من خيلي غمگينم و دنبال چيزاي شيرينم و واسه همينه كه هميشه"اسپرسو" سفارش ميدم! تا دوراهي ، راهي نمونده و گاهي صدايي ميشنوم كه بايد همونجايي كه بوديم ميمونديم! تو ساكتي و من تو فكر اينم كه چي شد؟! كجاي نقشه رو اشتباهي خونديم؟!! چي ميل دارين خانم؟ـ يه شيرقهوه بدون شكر... بدون شير! " ميلاد تهراني" [ دوشنبه 27 دی1389 ] [ 7:39 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
دیشب با خود گفتم ذهن طبیعی گیاه در میانه زمستان به یاد تابستان گذشته نیست
بلکه متوجه بهاریست که از راه میرسد حافظه طبیعی گیاه روزهایی را که گذشته اند به یاد نمی آورد بلکه از روزهایی که در پیش است خبر میدهد اگر گیاه از آمدن بهار اطمینان دارد و با رسیدن آن خود از دورن خوشتن سربلند میکند پس چرا من که گیاه انسانی هستم از آمدن بهار مطمئن نباشم؟ که با سر رسیدن آن خود را به ثمر برسانم. (ماری شاید بهار در این زندگانی نیست این زندگانی شاید چیزی جز زمستان نیست...) [ چهارشنبه 22 دی1389 ] [ 8:55 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
رفيق روزهاي خوب... رفيق خوب روزها... دردم اين است كه من بي تو دگر ز جهان دورم و بي خويشتنم پوپكم... آهوئكم.... تا جنون فاصله اي نيست از اينجا كه منم... [ یکشنبه 19 دی1389 ] [ 6:59 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
ای آنکه بد کنی تو مپندار کاین بدی
گردون فروگذارد و دوران رها کند قرض است کرده های بدت نزد روزگار یک روز اگر به عمر تو ماند ادا کند هر تخم فتنه ای که نشانی به کشت دهر آرد فساد بار و تورا هم سزا کند [ پنجشنبه 16 دی1389 ] [ 6:0 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست...
[ پنجشنبه 16 دی1389 ] [ 5:59 PM ] [ هانیه شکیبا ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |